تبليغاتX
زمستان سیاه

زمستان سیاه

he!! ye roozaee ye chizee mineveshtim in to0

ajab

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:38  توسط نیلوفر و صبا  | 

یوووووووهوووووووو سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به اندازه چای داغ شبهای

 امتحان دوستت دارم اما....

اضطراب نمیگذارد

نه گرمایت را حس کنم

نه آرامشت را....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:1  توسط نیلوفر و صبا  | 

ثانیه

هانس کریستف بوخ

 

 

بر اوج گاه هراس درنگ کوتاه ناسنجیدنی شکل می گیرد. نوعی

سکون ناچیز باد:قاتلان و مقتولان به روشنی از ضمیرشان آگاه

می شوند.هر دو بازمی شناسند

تداوم پیگیر تقلای کشتن و کشته شدن

قضیه این است!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:27  توسط نیلوفر و صبا  | 

یک خانواده ی خوشبخت

                             عشق ورزیدن

                       آگلا یا وترانی

 

زن و مرد عاشق هم بودند و یک بچه هم برای خود خریدند.

بچه زبل و خانگی است.

وقتی پدر و مادر سر کار می روند بچه را توی جعبه ی کوچکی می گذارند.

روز جمعه دوباره درش می آورندو

پشت پنجره می گذارند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:45  توسط نیلوفر و صبا  | 

                                                               گریز

                                                               آگلا یا وترانی

 

بچه  عروسک را توی چمدان می گذارد.

مادر  بچه را توی چمدان می گذارد.

پدر  مادر و خانه را توی چمدان می گذارد.

 

خارج  پدر را با چمدان توی چمدان می گذارد.

همه چیز برگشت می کند.

توی جنگل.پنهان هستند:

۱عروسک ۱بچه ۱مادر ۱پدر ۱خانه ۲چمدان

۱گریز!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:19  توسط نیلوفر و صبا  | 

من هر روز در تلاشم تا

خاطرم بماند

و تو هر شب دعا می کنی

که فراموش کنی!

خاطراتمان چه بلاتکلیف اند!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:9  توسط نیلوفر و صبا  | 

for u

و آتش این همه حرف در گلویم

 که برای بر افروختن ستارگان هزارعشق

فزون است

در نا شنوایی گوش تو خفه ام خواهد کرد!!!شاملو

سلام دوستان!دوست دارم نظرتون راجع به این شعر بدونم!

منتظرم...زود بگو

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 14:45  توسط نیلوفر و صبا  | 

من اومدم.......

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت

آزمون تلخ زنده به گوری!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:31  توسط نیلوفر و صبا  | 

وقتی غریب می شوی انگار مرده ای

سهمی از آسمان و خدایش نبرده ای

 

حتما تو هم برای نمونه فقط دو روز

کش ضربه های نحس زمان را شمرده ای

 

وقتی شبانه غم به دلت خانه می کند

یعنی که زمین و زمان زخم خورده ای

 

کوچه صدا نمی کندت خانه خالی است

رویای خود به بستر بی جان سپرده ای

 

فکرت سیاه می شود و خسته از همه

در مشت خود چه نرگس زردی فشرده ای

 

پایت به جاده های خدا هم نمی رسد

سهمی از آسمان و خدایش نبرده ای!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 15:53  توسط نیلوفر و صبا  | 

من

در 

دور دست ترین

جای

جهان

ایستاده ام

                                  کنار تو!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:13  توسط نیلوفر و صبا  |